برندگان و بازندگان انتخابات كيانند؟

تاملي كوتاه بر انتخابات رياست جمهوري و شكست رئيسي : آذر روشن
دوازدهمين دوره ي نمايش »انتخابات» رياست جمهوري در نظام ولائي پايان يافت. در اين دوره كه بيش از۴۱ ميليون نفر از حدود ۵۷ ميليون نفر واجد شرايط شركت كرده بودند،


برندگان و بازندگان انتخابات كيانند؟

حسن روحاني با بيش از ۵\۲۳ميليون راي اعلام شده براي بار دوم به رياست جمهوري رسيد و ابراهيم رئيسي نامزد »اصلح» بيت رهبري و سپاه با حدود ۱۶ ميليون راي اعلام شده شكست خورد. اين شكست رئيسي – با وجود وعده هاي پوپوليستي سه برابر كردن يارانه ها – و اين ميزان مشاركت مردم و راي به حسن روحاني ( كانديداي طيف ناهمگون اعتداليون، اصلاح طلبان و »اصولگرايان معتدل» ) قابل تامل است. البته همزمان انتخابات شوراهاي شهر و روستا نيز برگزار گرديد كه در اين نوشته به آن نمي پردازم. ولي كوتاه اشاره كنم كه از اتفاقات مهم و معني دار آن علاوه بر راهيابي ۴۱۵ زن به شوراهاي شهر و روستا در استان سيستان و بلوچستان، جارو شدن تمام كانديداهاي» اصولگرايان» در تهران بود. همچنين در رشت يك رفتگر تحصيل كرده ( محمد حسن عليپور) بعنوان نفر پنجم شوراي شهر انتخاب شد و در خرم آباد نيز يك فوق ليسانس دست فروش ( ولي الله رستمي نژاد) بدون هيچ امكان تبليغي نفر اول شد كه حائز اهميت هستند.
در فضاي دو قطبي شده انتخابات رياست جمهوري با وجود اينكه خامنه اي از قبل هشدار داده بود كه فضا دو قطبي نشود و به همين خاطر محمود احمدي نژاد را از كانديد شدن منع كرده بود ( امري كه وي با دهن كجي آشكار به رهبر ناديده گرفت) شاهد برگزاري ميتينگ هاي تبليغاتي كانديداها و عبور از برخي از» خط قرمزها » ي نظام ( از جمله اشاره روحاني به ۳۸ سال زندان و اعدام ) بوديم كه به يمن وجود رسانه ها و شبكه هاي اجتماعي مستقل بازتاب گسترده اي يافت. همچنين سه دور مناظره تلويزيوني بين كانديداها برگزار شد كه در آن هم نه تنها گوشه اي از فساد و دزدي مسئولان و مقامات برملا گرديد بلكه خود با تقسيم بندي جامعه به ۴ درصدي و ۹۶ درصدي، به فقر و فاقه ۹۶ درصد مردم اقرار و اذعان كردند. چنانكه عبدالرضا داوري ، مشاور رسانه اي احمدي نژاد ، نوشت : » فوران فساد مدیران ارشد نظام در مناظره سوم چیزی جز یک طرح براندازی تمام عیار نبود. هیچ توطئه گر و کودتاچی نمی توانست این چنین از ساختار جمهوری اسلامی مشروعیت زدایی کند.» و آيت الله نوري همداني، از حاميان بيت رهبري ، هم گفت : » هیچ لحظه‌ای در زمانی که انقلاب صورت گرفته تاکنون به‌ اندازه مناظره دیروز ( مناظره سوم در روز جمعه ۲۲ ارديبهشت ) تلخ نبود. مناظره ضربه‌ای به انقلاب بود.»
برگزاري چنين انتخاباتي و نتايج حاصل از آن در نظام ولائي با رهبري مادام العمر كه مردم تنها حق انتخاب از ميان مهره هاي دست چين شده رهبر را دارند ( حق انتخاب شدن پيش كش) در درجه اول اين پرسش به ذهن خطور مي كند كه برندگان و بازندگان اين انتخابات كيا هستند؟ و در درجه بعدي پرسش اين است كه آيا رهبر و جناح ولائي، ابراهيم رئيسي را آورده بودند كه به اصطلاح تنور انتخابات را داغ كنند تا مردم از ترس آمدن جنايتكاري چون او كه عضو هيئت مرگ زندانيان سياسي در سال۱۳۶۷ بوده، به روحاني راي بدهند يا اينكه با بسيج همه ي امكانات حكومتي و تهادهاي نظامي و امنيتي ( كه حتي حسام الدين آشنا ، مشاور رسانه اي حسن روحاني گفت : ای کاش رابطه‌ای میان بخشی از قوه قضاییه و بخشی از نهادهای نظامی و امنیتی و تعدادی از کاندیداها اینگونه نبود ) مي خواستند او را با » مهندسي معقول و منطقي وظيفه ذاتي سپاه است » ( اقرار سعيدي نماينده خامنه اي در سپاه) از صندوق در بياورند كه برانگيختگي و مشاركت گسترده مردم با راي سلبي و اعتراضي همه رشته ها را پنبه كرد؟ اگر قصد و هدف رژيم با مهندسي اين چنيني انتخابات همانا داغ كردن تنور انتخابات بوده باشد با توجه به ميزان مشاركت بالاي ۷۳ درصد مردم در انتخابات ( مردمي كه اكثريت قريب به اتفاق آنها مخالف و منتقد نطام جمهوري اسلامي بودند و هستند ) مي توان نظام را پيروز انتخابات دانست. چرا كه موفق شده است با چنين ترفندهائي آنها را به پاي صندوق هاي راي بكشاند و يك نمايش از دموكراسي را به جهانيان نشان بدهد. و علاوه بر آن توانسته بين تحريميان و راي سلبي دهندگان نيز بحث و اختلاف بيندازد. راي دادن امثال نرگس محمدي در زندان يا شاعر پرآوازه و زخم خورده نظام ، هوشنگ ابتهاج ( سايه ) ، چيزي نيست كه ساده انگارانه بگوئيم كه آنها به نظام متوهم هستند و از كنارش بگذريم. اما اگر قصد بيت رهبري اين بوده كه رئيسي را از صندوق ها بيرون بكشد و او را به رياست قوه مجريه برساند، با نتيجه حاصل شده در واقع راي سلبي و اعتراضي مردم آن طرح و سناريو را به شكست كشانده است. و اين يك پيروزي براي مردمي محسوب مي شود كه بازي حكومتيان را با تنها امكان ممكن ( صندوق راي ) به هم زده است. و از اين منظر ( تنها از اين منظر) مردم برنده اين انتخابات هستند.
اما در اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه آيا مردم بايد به اين بازي در بساط رژيم تن بدهند و بقول معروف همواره در چرخه ي معيوب انتخاب بين » بد و بدتر» قرار بگيرند يا اينكه بايد از آن فراتر بروند؟ البته واقعيت اين است كه رژيم در چهار دهه حاكميت استبداي و سياه خود با سركوب گسترده و مستمر احزاب، سازمان ها، تشكل ها و سمن ها ( سازمان هاي مردم نهاد ) و گرازكوب كردن يك جامعه مدني در واقع يك زمين سوخته باقي گذاشته است؛ و صندوق راي تنها امكان عرض اندام و بيان مخالفت كم هزينه با دم و دستگاه قدرت حاكمه متصل به ملاء اعلي است. با علم به اين واقعيت تلخ كتمان ناپذير پرسش اين است كه آيا نبايد از اين تنها مفر و فرصت و امكان بهره برد و مخالفت خود با دستگاه ولايت كه به هيچكس پاسخگو نيست را با كمترين هزينه بيان كرد؟ پاسخ بسياري به اين پرسش مثبت است و برخي نيز آن را » تتمه دموكراسي» ( كه هيچوقت هم وجود نداشته ) در ايران مي دانند. توجيهي كه مخالفان و منتقدان نظام هنگام شركت در انتخابات و بازي در بساط رژيم همواره به آن دست مي يازند، بي آنكه از خود پرسيده باشند كه سود اين مشاركت به حساب چه كسي ريخته مي شود. البته بر آنها چندان حرجي نيست و نمي توان بر توده ي مردم خرده گرفت كه با چنين استدلالي تنها گزينه ممكن را برگزيده اند. اما از سوي ديگر آيا مي بايست از ابتدا هرگونه انتخابات در نظام ولائي را كه در واقع مضحكه اي بيش نيست ( چون از پيش حق انتخاب از مردم سلب شده است) را تحريم كرد و به چنين نظامي مشروعيت نبخشيد؟ نكته اي كه همواره تحريم كنندگان انتخابات ( طيف هاي گوناگون اپوزيسيون) بر آن تاكيد دارند. البته پر واضح است كه نهادهاي انتخابي در نظام جمهوري اسلامي ( از جمله رياست جمهوري كه طبق قانون كذائي هم بالاترين قدرت اجرائي كشور است) فاقد قدرت واقعي هستند و تمركز قدرت در دست ولي فقيه و نهادهاي انتصابي اوست. چنانچه محمد خاتمي، رئيس جمهور اسبق، كه سالهاست مغضوب ولي فقيه شده و اكنون ممنوع التصوير است عنوان كرد كه در مقام رئيس جمهور در واقع » تداركاتچي» بوده است.
اما در نهايت پرسش اساسي اين است كه آيا وظيفه ي مردم فقط راي دادن آن هم هر چهارسال يكبار و ناگزير به انتخاب از ميان بد و بدتر است؟ حال اگر وكيل و منتخب مردم به وعده هاي خود عمل نكرد ( كه تا حال هم نكرده است) چه؟ آيا امكان و راهكار فراخواندن چنين منتخباني هست؟ تحقق مطالبات و خواست هاي صنفي و طبقاتي را چگونه بايد پي گرفت؟ آيا خود را متشكل نموده ايم كه همواره از حق و حقوق خود بتوانيم دفاع كنيم؟ و از آنهائي كه راي داده اند بايد پرسيد از رئيس جمهوري كه انتخاب كرده اند چه مطالبات و خواسته اي دارند؟ آيا او توان تحقق آنها را دارد؟ آيا اصلا ً امكان تحقق وعده هاي داده شده در نظام ولائي هست؟ آيا فقط خواسته ايد مانع بدست گرفتن قوه مجريه توسط آدمكشي چون ابراهيم رئيسي شويد (كه شده ايد) و لاغير؟ در نقش سلبي موفق شده ايد، ايجابي چه مي خواهيد؟
و نكته آخر اينكه: در شرايطي كه منطقه خاورميانه درگير جنگ و تباهي است و ايران نيز آبستن حوادث بسياري ، اراده و حاكميت مردم تنها از صندوق هاي راي اين چنيني در نمي آيد. بايد خود را سازمان بدهيم و متشكل بشويم . ضرورتي كه بيش از پيش عاجل مي نمايد و هم اكنون با وجود شبكه هاي اجتماعي بيش از گذشته ممكن و عملي است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s