اکثریتِ رأی‌دهندگان هرگز خود را در کنار نظام حاکم تعریف نمی‌کنند

طاها زینالی : انبوه مردم و طبقات و اقشار فرودستْ قُدسی نیستند و می‌توانند مورد انتقاد واقع شوند. آن‌ها به‌لحاظ سیاسی عاملیت و مسئولیت دارند و می‌توان بر مبنای اعمال یا بی‌عملی‌هایشان، ترس‌خوردگی و منفعت‌طلبیِ شخصی و یا عافیت‌طلبی‌شان، مورد قضاوت انتقادی قرار گیرند.


اکثریتِ رأی‌دهندگان هرگز خود را در کنار نظام حاکم تعریف نمی‌کنند

۱. انبوه مردم و طبقات و اقشار فرودستْ قُدسی نیستند و می‌توانند مورد انتقاد واقع شوند. آن‌ها به‌لحاظ سیاسی عاملیت و مسئولیت دارند و می‌توان بر مبنای اعمال یا بی‌عملی‌هایشان، ترس‌خوردگی و منفعت‌طلبیِ شخصی و یا عافیت‌طلبی‌شان، مورد قضاوت انتقادی قرار گیرند. به‌طور کلی می‌توان گفت که فرودستان و سرکوب‌شدگان با ایفای نقش در موقعیت اجتماعی و پیروی از وظایف تعیین‌شده‌ی مسلط در نظم حاکم به بازتولید روابط سرکوب‌گر یاری می‌رسانند. با این حال، هرگز نمی‌توان سرکوب‌شده را به‌دلیل پیروی از منطق سرکوب‌گر و نشوریدن علیه‌اش به‌سادگی به هم‌دستی با وی متهم کرد. موقعیت ساختاری و محدودیت‌هایش و ایدئولوژی روابط سرکوب‌گرانه و خشونت حاکم، همه و همه گرایشی به وجود می‌آورد که محکومان ــ‌در معنای وسیع کلمه‌ــ را به سمتی سوق می‌دهد که خطر نکنند و در همان ساختار حاکم ایفای نقش کنند. بر این اساس، نمی‌توان انبوهِ حکومت‌شوندگان را به‌سادگی به‌صرفِ رأی‌دادن در انتخابات ریاست جمهوری به‌نحوی یک‌کاسه هم‌دست حاکمیت و سرکوب‌هایش خواند. رأی‌دهندگان از هر سو آماج ایدئولوژی‌ فراگیری هستند که تنها عرصه‌ی مداخله‌ی سیاسیِ واقعی توده‌های مردم را به صندوق انتخابات و تنها بدیل سیاسی واقعاً موجود را به تقویت جمهوریت و پارلمانتاریسم نظام سیاسی حاکم از طریق انتخابات خلاصه می‌کند. از این نگاه، اگرچه صِرفِ مشارکت در یک انتخابات به‌شدت محدود و نازل می‌تواند در سطوحی قابل‌نقد باشد، اما توهین و فحاشی به کلیت مردم مستأصلی که تحت‌تأثیر گفتار و هجمه‌ی غالب رأی می‌دهند و نادان‌شمردن‌شان یا متهم‌کردنِ آن‌ها به هم‌دستی با حاکمیت به‌هیچ‌وجه رویکرد قابل‌دفاعی از منظر سیاست فرودستان و محکومان نیست و نسبتی با سیاست‌ورزی با چشم‌انداز سوسیالیستی و رهایی‌بخش ندارد.
۲. اشخاص یا گروه‌ها را، از جمله در رابطه با مشارکت در انتخابات اخیر در ایران، می‌بایست در سطوح مختلف و بر اساس فعالیت‌ها و جایگاه‌های مختلف‌شان مورد نقد قرار داد. آن‌هایی که رأی می‌دهند، آن‌هایی که برای منافع خود یا منافع حاکمیت در کمپین‌ها فعالیت می‌کنند، آن‌هایی که با مدعاهای مبارزاتیِ مترقی و عدالت‌‌‌جویانه و آزادی‌‌خواهانه از کاندیدایی حمایت می‌کنند، آن‌هایی که به مخالفان شرکت در انتخابات تهمت و برچسپ و دشنام می‌زنند، آن‌هایی که در لجن‌پراکنی علیه جریانات مترقی و منتقد و مخالف حاکمیت و تقلیل‌دادن‌شان به یک اپوزوسیون مرتجع یا جنگ‌طلب مشارکت می‌کنند، و در نهایت آن‌هایی که با پروژه‌های رسانه‌ای و گفتمانیِ نظام و حتی با بازوهای امنیتی آن همکاری‌هایی دارند، با هر یک از این دسته‌ها (و با کسانی با ترکیبی از این رویه‌‌ها) باید در سطحی متفاوت مواجه شد و بر اساس جایگاه‌ها و مدعاها و عمل‌کردشان به نقد و قضاوت و یا مبارزه علیه‌شان پرداخت. حتی نفس رأی‌دادن در انتخابات یک قضاوت و حکم یک‌سان برای همه به همراه ندارد، و می‌توان برخی اشخاص و جریان‌ها را بر مبنای مدعاها و جایگاه‌هایشان و استدلال‌ها و توجیهات‌شان و گستره‌ی تأثیرگذاری‌شان در این رابطه مورد نقد قرار داد و درباره‌شان قضاوتی متفاوت از مشارکت انبوه رأی‌دهندگان داشت.
۳. بحث فوق هم درباره‌ی ایرانی‌های مقیم کشور و هم مقیم کشورهای دیگر صدق می‌کند. نمی‌توان آن‌دسته از ایرانی‌های مقیم خارج را که صرفاً رأی داده‌اند (تنها ۸ درصد از کل ایرانیان مقیم خارج)، هم‌دست حاکمیت برشمرد، چه مهاجرت‌شان بر مبنای پناهندگی باشد و چه تحصیل و اشتغال و غیره. حتی آن‌هایی که پناهنده‌ی سیاسی هستند را هم نمی‌توان به صرف رأی‌دادن در انتخابات به دورویی و ریاکاری متهم کرد. آن‌ها هم مانند بسیاری مردم دیگر می‌توانند با امید به تغییر نظام حاکم در ایران، گیریم امیدی واهی و متأثر از گفتار حاکم، در انتخابات شرکت کنند، بی‌ آن که این کنشِ آن‌ها با فرارشان از دست همان نظام حاکم و پناهنده‌شدن در کشورهای پناهنده‌پذیر منافاتی داشته باشد. بحث‌هایی نظیر افشای نام و هویت آن دسته از ایرانی‌های مقیم خارج که صرفاً در انتخابات رأی داده‌اند و تنگ‌ و دشوار کردنِ وضعیت زندگی و اقامت آن‌ها در خارج از کشور مبتنی بر یک درک هم‌گن‌ساز و مغشوش است، و چنین رویه‌ای هرگز نمی‌تواند بخشی از یک مبارزه‌ی رهایی‌بخش و مترقی و سوسیالیستی باشد. در عوض، ایده‌های کسانی که پناهندگان را به‌صرفِ انداختن رأی به صندوق به هم‌دستی با حاکمیت متهم می‌کنند، به‌سادگی با باورهای راست‌گراترین و مهاجرستیزترین جریانات سیاسی کشورهای میزبان پناهندگی شانه‌به‌شانه می‌زند.
کوتاه سخن آن که آن‌‌هایی که از موضع اپوزوسیونْ تمامیِ کسانی که در انتخابات شرکت می‌کنند را یک‌کاسه کرده و به آن‌ها دشنام می‌دهند یا خواهان افشای نام و هویت‌شان و یا باطل‌شدنِ پناهندگی‌شان هستند، در عمل بیش‌ترین ضربه را به نیروهای مترقی اپوزوسیون وارد می‌کنند، به‌ویژه اگر خود را چپ‌گرا و سوسیالیست معرفی کنند. آن‌ها حتی به‌درستی نمی‌فهمند که هم‌دست‌خواندنِ میلیون‌ها نفر از رأی‌هندگان با حاکمیت جمهوری اسلامی به معنیِ دشمن‌خواندنِ آن‌هاست، به معنیِ تعریف اکثریت مردم در کنار نظام و در مقابل اپوزوسیون است. حال آن که اکثریتِ رأی‌دهندگان هرگز خود را در کنار نظام حاکم تعریف نمی‌کنند. روشن است که چنین درک معیوبی هرگز به تقویت و رشد گفتمان مخالفت با حاکمیت جمهوری اسلامی یاری نمی‌رساند، برعکس، ماده و مصالحی به‌دست آن گروه‌های «شبه‌اپوزوسیونی» می‌دهد که مخالفت و دشمنی با اپوزوسیون را در اولویت فعالیت‌هایشان قرار داده‌اند؛ همان‌ها که از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا تمامیِ مخالفان حاکمیت را به ارتجاعی‌ترین و معیوب‌ترین‌شان تقلیل‌ دهند و به هر شیوه‌ی کثیفی به کلیت این مخالفان حمله کنند.
برگرفته از فیسبوک نویسنده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s