نان خشك مي فروشم تا هزينه مدرسه را تامين كنم

downloadدرد دل هاي تلخ مدير يك مدرسه شبانه روزي در خراسان جنوبي/ هدي هاشمي : قصه تحصيل دانش آموزان روستايي، قصه اي پر غصه است. براي خيلي از دختران و پسران روستايي مدرسه رفتن و پشت ميز و نيمکت نشستن آسان نيست، پسر روستايي که باشي وقتي 12 يا 13 ساله شدي بايد کمک خرج خانواده باشي و دختر روستايي که باشي بايد قيد تحصيل در دبيرستان را بزني و با اجبار خانواده خانه بخت را انتخاب کني.


نان خشك مي فروشم تا هزينه مدرسه را تامين كنم

خيلي از دانش آموزان روستايي سرنوشتشان اين گونه است. درس خواندن در روستا کار آساني نيست. در روستاها نه خبري از مدارس غير انتفاعي و هيات امنايي است و نه از تکثر مدارس دولتي يک نوبته. دانش آموزان دوره ابتدايي در کلاس هاي چند پايه با کمترين امکانات اين دوره تحصيلي را به پايان مي رسانند و وارد دوره دبيرستان مي شوند. خيلي هايشان در روستايشان دبيرستاني ندارند، بنابراين شال و کلاه مي کنند و به روستاهاي مجاور مي روند. در اين روستاها هم خبري از سرويس مدرسه و ماشين نيست. آنها به عشق خواندن و نوشتن راه مي روند و مسافت هاي طولاني را طي مي کنند. آنها که شانس مي آورند وارد مدرسه شبانه روزي مي شوند. درس خواندن هم در اين مدارس سختي هاي خاص خود را دارد. مدارسي که از شنبه تا پايان وقت اداري چهارشنبه پذيراي دانش آموزان هستند و به اين ترتيب دانش آموزان اين گونه مدارس 90 درصد زندگي خود را در دوران تحصيل در مدارس شبانه روزي سپري مي کنند. يکي از همين مدارس در استان خراسان جنوبي واقع شده است. روستايي دور افتاده که دانش آموزانش از چند روستاي مجاور به اين مدرسه مي آيند. خانم معلم جوان اين روستا، 7 سالي است که مديراين دبيرستان دخترانه شده است. خودش مي خواهد که نام خودش و مدرسه اش در اين گزارش نوشته نشود: «مشکلات يکي دوتا نيست. بودجه سرانه مدارس شبانه روزي بسيار پايين است. البته همين سرانه را هم چند ماه يکبار مي ريزند. اعتراض هم بکنيم مي گويند هميني است که هست. وزارت آموزش و پرورش دو ماه يکبار سه ميليون تومان به حساب مدرسه مي ريزد و ما بايد با اين سه ميليون تومان براي دانش آموزان هزينه کنيم. دانش آموزان هم پولي ندارند که به مدرسه پرداخت کنند. اول سال تحصيلي به دانش آموزان اعلام کردم که نفري 150 هزار تومان شهريه هر کدامتان مي شود، متوجه شدم خيلي هايشان ندارند و نمي توانند به مدرسه بيايند براي همين اين پول را نگرفتم. خيلي تلاش مي کنم تا مدرسه را سر پا نگه دارم براي همين نان هايي که مي ماند را خشک مي کنم و مي فروشم بلکه پول تلفن مدرسه را بتوانم پرداخت کنم.»
اين مدير مدرسه 63 دانش آموز دختر دارد. 14 دانش آموز در رشته تجربي و مابقي در رشته انساني تحصيل مي کنند: «معلم براي روستا آن هم روستاهاي محروم خيلي کم است. براي همين ما معلم در رشته رياضي نداريم. البته علاقه مندان رشته رياضي هم کم هستند بنابراين در اين مدرسه رشته رياضي تدريس نمي شود. دختران از شنبه تا چهارشنبه به مدارس شبانه روزي مي آيند. ما هم با 14 نفرکادر اداري و دفتري که داريم به آنها خدمات ارائه مي کنيم. با اين حال مدارس شبانه روزي هم مشکلات خاص خود را دارد ما براي اداره کردن مدرسه به هر دري مي زنيم حتي فروش نان خشک.»
او به وضعيت خانواده هاي اين روستا اشاره مي کند و مي گويد: «خانواده هاي روستايي وضعيت مالي خوبي ندارند. همه آنها کشاورز يا دامدار هستند. برخي ديگر هم در کوره هاي آجرپزي کار مي کنند و کارگرند. خودتان فکر کنيد که مگر چقدر مي توان از کشاورزي و دامداري درآمد داشت. خيلي ها با من تماس گرفتند و گفتند که ما هزينه خورد و خوراکمان را هم نداريم چطور مي توانيم 150 هزار تومان به مدرسه کمک کنيم. پدران کشاورز مي آيند مدرسه و مي گويند که خشکسالي بوده و کشاورزي ما خوب نبوده، پول نداريم.خب، من ناچارم قبول کنم و از راه ديگري براي اين مدرسه درآمد زايي داشته باشم. براي همين از خيلي ها پول نگرفتم چون اصلاً دلم نمي خواست که بچه هاي آنها هم سرنوشت پدر و مادرشان را داشته باشند.»
آنطور که اين خانم معلم مي گويد، برخي از دانش آموزان، موظف به پرداخت هزينه خوابگاه و غذاي خود شده اند؛ دانش آموزاني که اغلب از قشر ضعيف جامعه هستند، حال جاي اين سوال است که دانش آموزاني که اغلب از خانواده هاي فقير و قشر کشاورز جامعه هستند چگونه براي ادامه تحصيل در اين مدارس به عبارتي دولتي قادر به پرداخت شهريه هاي سنگين خود مي شوند؟: «اجباري در گرفتن شهريه نيست. هر طوري که باشد هزينه هاي خوابگاه را پرداخت مي کنم. اجازه نمي دهم دانش آموزان از چرخه تحصيل باز بمانند.ما بهترين امکانات را به دانش آموزانمان ارائه مي کنيم اما شنيده ام برخي از مدارس شبانه روزي مشکلات بسيار زيادي دارند. در برخي از روستاها امکانات خوابگاه هاي دانش آموزي روز به روز بدتر شده و از اتاق محل سکونت تا کيفيت غذا نيز پايين بوده و تعداد نفرات بيش از ظرفيت اتاق است. البته يکي ديگر از مشکلات اين است که در روستاي ما دبيرستان پسرانه وجود ندارد و دانش آموزان مجبور هستند با طي مسافتي طولاني به روستايي ديگر بروند تا در آنجا تحصيل کنند.»
مدارس شبانه روزي کشور که به منظور تحت پوشش قراردادن دانش آموزان مناطق روستايي و عشايري کشور راه اندازي شده، حالابا مشکلات و کمبودهاي متعددي مواجه است البته چندي پيش مسئولان آموزش و پرورش اعلام کردند که دو درصد از بودجه آموزش و پرورش به اين مدارس براي بهبود شرايط اختصاص مي يابد، اما مشکلات آنقدر زياد است که اين بودجه کفاف دخل و خرج آنها را نمي دهد: «وجود حداقل امکانات بهداشتي از قبيل حمام و سرويس هاي بهداشتي مناسب، مربيان بهداشت و خوابگاه هاي استاندارد از ملزومات اوليه هر مدرسه شبانه روزي است اما بيشتر مدارس موجود از حداقل اين امکانات بي بهره اند. همچنين کمبود بودجه سرانه، پرداخت ديرهنگام همين بودجه اندک، پراکندگي نامناسب، کمبود امکانات زيرساختي و وضع نامناسب تغذيه اي از جمله مشکلات مدارس شبانه روزي است.»
اين مدير مي گويد ماهي يک خريد کلي براي مدرسه اش مي کند و در طول هفته هم غذاهاي متنوعي براي دانش آموزان تهيه مي کند. صبحانه، ناهار و شام را به دانش آموزان مي دهد. پنجشنبه و جمعه هم مدرسه تعطيل است.
وي تاکيد مي کند: «دانش آموزان بيشتر اوقات به دليل کمبود جا با يکديگر مشکل پيدا مي کنند و معمولاً مشکلات عديده اي براي آنان به وجود مي آيد اما چاره اي نيست و مجبور به تحمل هستند هر چند عده اي نيمه هاي راه درس را رها کرده و ترجيح مي دهند ازدواج کنند.»
اين خانم مدير، در همين مدت حضورش در بين اين خانواده ها، دختران زيادي را ديده که به جاي مدرسه، راهي خانه بخت شده اند. دختراني 13 ساله که در سنين کودکي بايد مسئوليت خانه و همسر را قبول کنند: «خيلي از بچه هاي روستا به خاطر همين شهريه ترک تحصيل کرده اند خودم به شخصه از بچه هايي که شرايط مالي بدي دارند پول نمي گيرم اما خيلي وقت ها مي شنوم که مثلاً در فلان روستا دانش آموز به خاطر شرايط مالي که داشته ترک تحصيل کرده است. الان در مدرسه اي که خودم هستم 12 تا از دانش آموزانم ازدواج کرده اند و بنده هم منعي براي تحصيل اين دختران ندارم. يکي از دانش آموزانم هم باردار است و همين روزها براي زايمان مي رود. خودم دلم مي خواهد به دختران اين روستاها کمک کنم اصلاً دلم نمي خواهد اينها زود ازدواج کنند. خيلي با استعداد و باهوش هستند خيلي هايشان که در کنکور شرکت مي کنند قبول مي شوند اما به خاطر شرايط فرهنگي و ازدواج زودرس نمي توانند در دانشگاه حاضر شوند.»
وي مي گويد: «نخستين مساله در اين روستاها ترک تحصيل نابجا است. دانش آموزان در سن 12 سالگي عقد مي کنند و سال بعدش هم عروسي. برخي از دانش آموزان سال دوم و سوم ازدواج کردند و سال چهارم حامله شدند. نمي توانم از مدرسه هم بيرونشان کنم چرا که خيلي هايشان استعداد درس خواندن دارند.» مدير اين مدرسه شبانه روزي از آرزو هاي دختران اين مدرسه مي گويد: «خيلي هايشان دوست دارند ادامه تحصيل دهند اما متاسفانه فقر خانواده موجب مي شود که برخي از آنها ازدواج کنند. يکي از دانش آموزان چند روز پيش عقد کرد، دختري با استعداد که با التماس از من مي خواست که با خانواده اش صحبت کنم که شوهرش ندهند البته که حرف هاي من با خانواده اثري نداشت و اين دختر ازدواج کرد و ديگر هم به مدرسه نيامد او هميشه دلش مي خواست وکيل شود. خيلي از دختران ازدواج را دوست ندارند اما به خاطر خانواده و بويژه فشار پدر راهي خانه بخت مي شوند.» منبع روزنامه ایران

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s